|
آن چیز را که چیز بود ، چیزش کنید : مسأله ای که پشتِ بی سیم برای هر دو طرف روشن بود .
شَـل و شـولتیـــم : مخلصتیـــم . کبریتی برگشتن : به شهـادت رسیــدن و با تابـوت برگشتــن . آئینـه ایست : وقتـی که حالات و سکنـاتِ و وَجَنــات شهـادت در چهـره ی کسـی هـویدا بـود. بالا بالا هــا شـوت میـزنه : عرفـان و معنـویتش بالاسـت . برنامه ی پایانی : پیـرمـرد رزمنده ای که حال و روزش گواهی میداد از معـرکه جان سالم به در نمیبره . اُدکلن سنگــر : بوی جـوراب کثیـف و نشستــــه . صفحـه کلاج : وقتـی غـذا کوکو سیب زمینــی بـود . غسـل ِ شهـادت کامل نبــوده : کسی کـه در عملیـات شهیــد نمیشــد . غیبت چنـد بخشـــه ؟! : برای ممــانعت از کســی که میخـواست غیبت کنه . فـلانی روحیـه داره : کسـی که همیشــه میـلِ خـوردن داشـت . کارش مـُرغی ست : کسـی که دیـر یا زود شهیـد میشـه و باید چلـومرغش رو بخـوریم . کیـک ِ دستـــه : پیـک ِ دستــه صبحـش به خیـر شـد : کسـی کـه با هزار زحمـت از مراســم صبحگــاه دَر میـرفت . مادر بزرگ دستــه : برادرایی کـه نوبت ِ پذیرایی از دستــه یا چادر با آنهــا بود . مـلائک غلغلکش میـدن : برادری کـه سـر ِ نماز متبسـم بود . یه تـرکش یه حـوری : به ازای هر یه تـرکشی کـه میخـوری یه حوری تو بهشـت داری .
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم بهمن ۱۳۹۵ساعت 15:46  توسط محسن شاكري
|
|